عید امسال یه رنگ و بوی دیگه داره......
سلام پسرکم....
عید امسال واسه ما یه رنگ و بوی تازه داره...یه حسی که واسه اولین بار میخوایم تجربه کنیم....
امسال میریم یه مهمونی بزرگ!
خیلی خوشحالم که این صابخونه بزرگ و مهربون ما رو دعوت کرده به خونش.هنوز نرفته دلم واسه روزی میگیره که مهمونی تموم بشه و بخوایم برگردیم.
امسال منو تو بابایی میریم مکه! خونه خدا . همون جایی همیشه آرزوشو داشتیم...
تو هم مثل ما یکی دو ماهی میشه داری روزشماری میکنی! همش میگی پس کی میریم خونه خدا؟؟؟ باید قول بدی اونجا مثل همیشه پسر خوبی باشی.
ششم فروردین پرواز داریم که البته قبلش یه هفته میریم مشهد تا با همه خدافظی کنیم. الان دو هفتس حسابی مشغول خونه تکونی هستیم.خیلی خسته شدم.تو هم خیلی کمک کردی! دست رو هرچی میذارم میخوام تمیز کنم نمیدونم سر و کلت از کجا پیدا میشه میگی منم میخوام تمیز کنم...حالا چه جوری بهت بفهمونم کار تو نیست،نمیدونم!
امروز 5شنبه هست و ما فردا میریم مشهد...هنوز هزارتا کاردارم! میرم ولی قول میدم زود برگردم و وبتو آپ کنم.قول مردونه
یه سر بزنیم ادامه مطلب چندتا عکس داریم که بی ربط به این موضوع نیست!
یه روز برفی با ارشیا کوچولو. روزیه که رفتیم پلیس + 10 واسه گذرنامه هامون اقدام کردیم! یادش بخیر...چقد زود گذشت. هوا خیلی سرد بود .شما هم گیر داده بودی که میخوام برف بازی کنم . ما هم که عجله داشتیم.

اینجا هم روزیه که اولین جلسه واسه سفرمونو واسمون گذاشتن. 4 اسفند91 . یه لحظه حواسمون پرت شد دیدیم نیستی. فکر کردیم رفتی تو کلاسا.آخه جلسه تو مدرسه بود. نگو آقای شیطون بلا اینجا قایم شده!!!

اینم 18 اسفند، دومین جلسه هست.تموم شده همه رفتن ما هنوز موندیم...شما دل نمیکندی که بیای بریم!

اول تا آخر جلسه حواست به این بود که بیای اینجا بشینی! نمیدونی با چه مکافاتی نگهت داشتم

حالا که دارم عکس میذارم بذار اینم بذارم. اینجا حرم عبد العظیمه...



عید امسال یه رنگ و بوی دیگه داره......
